محمد مفيد مستوفى بافقى
159
جامع مفيدى ( فارسى )
پر عجايب چون سپهر و پر بدايع چون بهشت * بلكه آمد اين و آن با نسبت قصرش قصير واضع تقدير اساسش را مگر ترتيب داد * ورنه وضعى اينچنين هرگز كه آرد در ضمير و در صحن مسجد پايابى حفر كرد و به خشت پخته و كاشى مزين گردانيد ، و آب محمودآباد جارى ساخت . و پنجرهء آهنين بر سر پاياب در صحن مسجد گذاشت و فراشخانه بر در مسجد ساخت و بيرون در اصل مسجد كاروانسرائى بود كه ريسمان - فروشان در آنجا مىبودند ، [ 133 ب ] خراب نموده ساحت در مسجد كرد و ده دكان از يمين و يسار آن ساز داد و در ميان ساحت حوضى ساخته آب تفت در آن جارى نمود و در كتابهء درگاه مسجد القاب خاقان سعيد ميرزا شاهرخ سلطان به كاشى تراشيده ثبت نمود . و نيز در مسجد چاه آب سرد كنده چاهخانه بساخت و منقش كرد و اشرف علماى ايران و افضل فضلاى دوران مولانا شرف الدين على مخدوم حسب - الالتماس شاه نظام طوطى طبع شكرافشانش به نظم اين ابيات لطافت آيات زبان بيان بگشاد ، نظم : شكر كز دور چرخ و گردش ماه * يوسف ما نمود جلوه ز چاه يمن اقبال شاه ياور شد * ساغر كام پر ز گوهر شد گردش چرخ سازگار آمد * آب رفته به جوى بازآمد فسحتى يافت عرصهء اسلام * ملك را داد عدل شاه نظام در چنين موضعى شريف اين چاه * صورت زمزم است و بيت اللّه دركش از صدق صاف ريحانى * كز صفا نيست مروه را ثانى ساقى بزم عيش نيست بخيل * سلسبيل مراد كرد سبيل غافل ار تشنه ماند جرم اوراست * [ 134 الف ] ورنه عالم پر از زلال عطاست عارف پاك مشرب صافى * گفت ازين رمز نكتهء وافى « 1 »
--> ( 1 ) - اصل : گفت اين رمز نكته تا دانى